مادر حدیث عشق توبه که گویم باز
چگونه ره به اغوش تو جویم باز

گذشت سالیان عمر و ساکت وخموش
ز رنج تو حکایت چه سان بگویم باز
دلم زغربت تو و غم دوران بسوخت
ز انتظار بیهوده به که گو یم باز
خواهم سرشکت روان به قلبم شود
به شان شمع بسوزم و دگر نگویم باز
به من نگر که هوای کاشانه بارانیست
چراغ روشن تو رابه شب چه جویم باز
مراببخش که بیهوده ام و تو هنوز
به ترنم نگاهی وفا بجویم باز
در بهشت به روی تو گشوده شد
هوای زمین چگونه بویم باز
دوش گریستم ز غم بیکرانه تو
نماند خیالی که درچه مویم باز
ارزوی تو
همه تنهایی من نبود
تو این تنهایی را
برای من به یادگار گذاشتی
ارزوی تو
شکفتن یک گل بود 
در کلام من
پس از تو
همه خاکستر تنهایی
رویید و سبز شد
درختان تناور را درنوردید و
در قلب من لانه کرد .
ارزوی تو
برای من
شاید یک شکوفه گیلاس بود
و حسی پر از بالندگی
ارزوی تو
اینک
شاخه گلی خشکیده
بر سر مزارت است
و رویای با شکوهی
از دوست داشتن تو
که من باران را دوست دارم
من نیستم
سالها نبوده ام
تو هستی
به سرشاری
همه خیالات رنگین من
پس از تو زندگی پوچ شد
هیچ کس
زندگی را به من یاد نداد
هیچ کس راز عشق را
در پروانه های خیالم پرواز نداد
من در حسرت رویاهایم مرده ام
تو
هنوز ترانه فردا را در گوش من می خوانی
فردا کجاست
کجاست ؟
به جز سنگ قبری که من
روی ان نوشته ام
تو را دوست دارم
برگرفته از کتاب مشق های دلدادگی اثر مینو بدیعی
ثانیه های من زخمی اند
از اهنگ صدای باران
که بر مزار سبز تو فرو ریخت
ثانیه های من زخمی اند
در انتهای یک روز که
اشک ازخون گرم خورشید جاری شد
من در پایان یکروز
تنها چشم های میشی تو را
در غربت دست هایم دیدم
من همیشه دست های تو را
سجده می کردم
و نگاه میشی تو را
به سرزمین رویاهایم می بردم
من پرواز پرنده را
با یاد تو
به خاطر می سپردم
زمین
تکرار ذهن من است
اسمان
تکراز ذهن تو
هوا خسته تر ازمن است
کابوس رفتن تو
چو سیالی یک خیال
در ثانیه های زخمی من
در تپش است
می خواهم بروم به ناکجاابادی که
بوی پیراهن تو را دارد
می خواهم بیایم
در ورای ذهن پر دغدغه تو
اشیان گزینم
زمین از خاطر ذهن سوگوار من
اشفته است
می ایم
تا خاطره خوش
بنفشه های باغچه
برایم زنده شود
می ایم
تا تو
با همه ذهن اسمانیت
مرا ماوا دهی
تا تو
به یاد اوری
مرا
که در انسوی جهان
در استانه فریاد ایستاده ام
من
در بی حاصلی روزها
بر ستیغ اندوه مانده ام
برگرفته از کتاب مشق های دلدادگی اثر مینو بدیعی

خاتون قصه ها بودی
در سرزمین شعر ها و رازها
از فراسوی زمان می امدی
با اهنگ جاودانه بودن
کلامت واژه بود وزیبایی
ازاهنگ قصه ات به اوج رسیدم
و باور کردم زن را
انسان را
گام برداشتم به دنبال تو
از اندوه جلال لبریز شدم
و از سووشون خاطره ها
همراه با زری می امدی
ان سان محکم و
ان سان پایدار
هنوز چوب های سوخته اسالم
بوی تو را دارد
و راز ماندگار زندگی تو و جلال را
در دنیایی که از اضطراب بودن سرشار است
هنوز می ایی
در امتداد نگاه غمزده من
به سان فرشته قصه ها
به سان پری های کلمات
ای زن
ای جاودانه
هماره بر بالاترین ستیغ این کوه پایدار بمان

اسمان به تمنای بلندت می نازد
دیدگانم به توست
و به رعنایی قامتت
شب سرد زمین را معنا کردی
و عشق در شاخه های سبزت روئید
با من ماندی
بی قرار اما ایستا وجاودان
تا سپیده سرنوشتم
تو پایدارترین حکایت زمینی
وقتی که مرا از بهشت موعودم رانده اند
می بینمت در اغوش بهار
در اغوش ترانه های سبز
در تکرار روزهای افتابی
در تکرار روزهای بارانی
دوستت دارم
همچون قامت خیالی فرشتگان سبزپوش
پائیزت هم زیباست
و بهارانت چه طراوتی
تو رمز بقای زمینی
و نجوای فرشتگان در گوش برگ ها
زمین با تو عروج می گیرد
و من در سایه عشقت
بی تاب وامیدوار
به ماورای همه هستی می نگرم
تقدیم به همه درختان سرفراز
عناوین یادداشتهای وبلاگ
بایگانی
دوستان